|
|
|
|
|
کمال تبریزی را تحریم کنید!
تا عذر خواهی رسمی کمال تبریزی از بابت مخدوش کردن چهره ی استاد محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) - تحقیر حرکت مشروطه در تبریز - ارائه ی تصویر غلط و نارسا از تکلم آذربایجانیها به زبان ترکی و... تا جبران مافات توسط وی از آزادگان جهان مخصوصا ترکهای تمامی دنیا وبویژه آذربایجانیهای سرتاسر عالم تقاضا دارم از تماشای هر گونه فیلم و اثری از کمال تبریزی در سینما خودداری نموده و ایشان را کمال تهرانی ! خطاب نمایند.برهر ترک آذربایجانی که این تحریم را میخواند فرض است که لااقل برای ده نفر دیگر این پیام را ارسال نموده وضمنا به ده نفر دیگر هم شفاها اطلاع دهد. شاید کمال تهرانی به گمان خود خواسته پا در جای پای ریچارد اتنبارو بگذارد وهمچون او که تلاش کرد تا چهره ای واقعی از چارلی چاپلین به تصویر کشد واقعیت شهریار را به نمایش گذارده و به اصطلاح اسطوره شکنی کند.اما او در این راستا از آن طرف بام اوفتاده است!در این که سهم شخص او در این خبط چقدر است جای تامل است!قدر مسلم هوای آلوده و مسموم تهران در تربیت و نگرش این ترک زاده ی ارجمند کار خود را کرده است! کمال احتیاج به هوای تازه دارد. |
||
|
|
|
|
|
قطعه ای از آینده (فرض کن سال ۱۴۶۸ هجری شمسی)... :
"ـ سلام ـ سلام ـ شمااهل کجایی؟ ـ تبریز ـ ترکی؟ ـ نه بابا من ...ترک نیستم.پدر بزرگم ترک بود. پدرم هم کمی بلد بود ترکی حرف بزنه ولی من اصالتا فارسم!می بینی که لهجه هم ندارم! ـ باریک الله! زنده باد نژاد آریایی! زنده باد کورش کبیر!" آیا این را میخواهیم؟ به نظر این پیش بینی کمی بدبینانه یا تندروانه است؟هرگز! اگر اندک مقاومتهای دلسوزان زبان مادریمان (ترکی) هم نباشد چنین وضعیتی در آینده ای به مراتب نزدیکتر هم متصور است.این یعنی گسست نسلها. یعنی تزریق احساس حقارت به فرزندانمان با دستهای خودمان. یعنی انکار خود و حقیر پنداشتن داشته ها و زبان و فرهنگ خود و کنار گذاشتن زبان و فرهنگ و گذشته ی خود به نفع زبان فارسی ( زبانی که نه زبان علمی دنیاست که در جهانی که مرزها کم کم رنگ میبازند تغییر زبان مادریمان به آن مایه ی پیشرفتی باشد و نه زبانی است که حتی به اندازه ی نصف متکلمین به زبان ترکی در جهان متکلم دارد.)آیا باید راضی شویم به اینکه فرزندان و نوه هایمان ترک بودن پدر و پدر بزرگشان را کتمان کنند چرا که در جامعه ی همسان شده ی زبانی ترک بودن را یک نقطه ضعف محسوب خواهند کرد؟(نگاه کنید به وضعیت ترکهای ساکن مناطق نزدیک به تهران مثل قزوین و ساوه و قم و خود تهران و حتی زنجان عزیز که چگونه بسیاری از آنها خودرا حقیر میپندارند چون هیچ نهادی زبان آنها را و در واقع خود آنهارا به رسمیت نشناخته است) من اعلام خطر میکنم! تبریز!اورمی! خوی ! اردبیل ! میاندواب! میانه ! سراب !مرند!اهر!اگر به خود نیاییم به زودی ما نیز به سرنوشت زنجان و ساوه و قم و هشتگرد و آبیک گرفتار خواهیم شد . تهران ! اصفهان! شیراز! یزد! مشهد ! کرمان!کاشان!من اعلام خطر میکنم ! قبل از اینکه کار از کار بگذرد و گسست اجتماعی ناشی از جنگ قومی انتحار ایران را رقم زند بیایید به حقوق اقوام و زبانهای موجود در کشور احترام بگذارید.و بدانید قومی که لایق تصمیم گیری برای خود و آینده اش نباشد دیگران برایش تصمیم خواهند گرفت!امید که در این تصمیم گیری به بیراهه نروید! |
||
|
|
|
|
|
اوز یریمیزده برک اوتوروب دییک : یوخ!
در یک بعد از ظهر معمولی در میانه دهه 50 میلادی اتفاقی رخ داد که تاثیر آن تا سالها در اذهان جهانیان نقش بست و موجب انقلابی بزرگ در نظام اجتماعی غرب گشت. زن میانسالی در شهر مونتگمری ایالت آلاباما ی آمریکا هنگامی که از کار روزانه اش در یک خیاطی به خانه بر می گشت کاری کرد که نامش در کتابها و نوشته های حقوق بشر ثبت گردید. سالهای خیلی زیادی از ممنوعیت برده داری در امریکا می گذشت ولی در آن سالها هنوز هم تبعیض نژادی به اشکال و وجه های گوناگون سیاهان افریقایی تبار آمریکا را رنج می داد. در ان سالها در ایالت آلاباما قانون جالبی وجود داشت مبنی بر اینکه اگر در یک اتوبوس عمومی جایی برای نشستن نبود می بایست سیاهان جای خود را به سفیدان واگذار می کردند و خود به طور ایستاده در اتوبوس ادامه مسیر میدادند . این یک قانون ثبت شده در ایالات متحده امریکا بود. ادامه مطلب (سیزین نظریز نده عزیز یولداش ؟ نه جور الیه بیلریک بو هدفه یتیشک؟یازین لوطفا) |
||