|
|
|
|
|
اعترافات من
اعتراف میکنم که قادر به نوشتن یک جمله ی بدون غلط به زبان مادریم (ترکی آذربایجانی) نیستم. اعتراف میکنم که برای خواندن یک مقاله به زبان ترکی لااقل باید به اندازه ی ۵ برابر زمان لازم برای خواندن مقاله ای به زبان فارسی وقت بگذارم و چه بسا از خیر خواندن آن بگذرم. اعتراف میکنم که گمان میکردم زبان ترکی ادیبان و سخنورانی همطراز ادبای دیگر زبانها ( از جمله فارسی) ندارد. چرا اینگونه است؟ آیا کوتاهی از من ( و ما ) بوده که چنان از فرهنگ و زبان مادری خود بیگانه گشته ام( و گشته ایم) که جهلی اینچنین سهمگین برایم ( و برایمان) حتی مایه ی تفاخر بوده است؟ نه! اکنون باید بدانم که کوته اندیشی و بی کفایتی سردمداران در صد سال اخیر است که به نیت اعلام شده ی "وحدت ملی" و نیت واقعی تر"برتری طلبی قومی" مانع از آشنایی من با فرهنگ غنی و پربار ترکی گشته است( که متاسفانه پاره ای از نخبگان خوش باور ترک هم در گذشته آتش بیار این معرکه بوده اند). آیا خواهم توانست بر این جهل تحمیلی و کتمان تاریخی غلبه کنم و به ریشه های تنومند خویش دست یابم؟ این است زبان حال نسل جدید آذربایجان و این است چالش بزرگ پیش روی ملت آذربایجان . ارسطو راست میگفت: آیا واقعا دانایی فضیلت است در حالیکه آنانکه میدانند کمتر لذت میبرند؟ ای عزیز فارس زبان - کرد - عرب - بلوچ و ... به تو - زبان تو و فرهنگ تو احترام خواهم گذاشت . تو نیز اینچنین کن .خود را برتر از من ندان (در عمل نه در لفظ و شعار)که من نیز خود را برتر از تو نمی پندارم.بیا قدمت و پیشینه ی تاریخی را به رخ هم نکشیم و تنها واقعیات موجود را ملاک قراردهیم. تنها میخواهم که حقوقی را که برای خود قائلی برای من هم قائل باشی . اگر تو را در این همراهی صادق بیابم در کنارت خواهم ماند . اما اگر نتوانی درکم کنی لاجرم راه من و تو جدا خواهد بود.آری من اکنون یک هویت طلبم و یکی از دلمشغولیهایم درک و اثبات هویت برای خود -فرزندانم و جامعه ام است. مگذار که با گذر ایام و بازخوانی این مطلبم بر ساده انگاری و خوش باوری خود لبخند زنم. ساده نوشتم . تو نیز ساده بخوان
|
||